اولين عيد نوروز
بابا شيفته و مامان با تو ميره خونه مادر جون اولين عيدته دخمل قشنگم و تو هنوز نتميدوني عيد يعني چي؟؟؟ سفره هفت سين رو داشتيم ميچيديم و تو هم كه چهاردست و پا وسط سفره نميزاشتي چيزي سرجاشض بمونه خاله سحر بغلت كرده بود و تو ه م مدام چنگش ميزدي و موهاشو ميكشيدي نه از حرصا از ذوق عاشق گرفتن موي آدم بودي و از ذوقت جيغ مي زدي و رفتن وسط سفره رو كلاً از ياد برده بودي دور سفره نشستيم جاي باباتو خالي كرديم و البته جاي آقاجونو كه 5 بهار بود كه ديگه كنارمون سر سفره هفت سين نبود دلمون تنگ بود اما بودن تو مايه اميد و شادي...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولين عيد نوروز
